تصاویر اوج بدحجـــابی در مکـــــــان هاى تفریحى تهــــــرانعکس
رمان دختر فوتبالیست – عاشقان رمان
رمان دختر فوتبالیست عاشقان رمان رمان عاشقانه رمان جدید دختر فوتبالیست رمان عاشقانه برای موبایل,رمان عاشقانه موبایل,رمان عاشقانه ایرانی,رمان عاشقانه خارجی,رمان عاشقانه ایرانی با فرمت جاوا,رمان عاشقانه ایرانی جدید,رمان عاشقانه برای موبایل,دانلود رمان عاشقانه برای موبایل,رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه ایرانی برای موبایل,رمان عاشقانه ایرانی برای موبایل,رمان عاشقانه ایرانی جدید,رمان عاشقانه ایرانی با فرمت جاوا,رمان عاشقانه خارجی,رمان عاشقانه خارجی,رمان غزال,دانلود رمان غزال , دانلود رمان, دانلود رمان دختر فوتبالیست, وبلاگ عاشقان رمان, عاشقانه رمان, رمان عاشقانه, رمان, رمان دختر فوتبالیست
اینم یه پست طویل
ساعت ۱۲ شب بود.اما هنوز بهنوش نیومده بود.نگرانش بودم چون گوشیش هم خاموش بود.زیاد به فرهاد اعتماد نداشتمو این دیر کردن بهنوش هم تشدیدش کرد.
یه کم از لیوان شیرم رو خوردم و دوباره از پنجره به چراغ های روشن خیابون خیره شدم.خونه ی ما سه تا تویه اپارتمان ۷ طبقه بود.و ما هم دقیقا طبقه ی ۷ بودیم.یه خونه ی نقلی اما باصفا.
از در ورودی که وارد میشدی مستقیما تویه حال بودی و سمت چپ اشپزخونه ی اپن و سمت راست یه راهروبود که شامل توالت و حمام و اون اخرش یه دونه اتاق بزرگ میشد.خونه رو با سلیقه ی خودمون چیدیم.تو همون یه دونه اتاق سه تا تخت رو جا کردیم.یه تخت وسط اتاق و دوتا تخت دیگه که ماله من و نسیم بود کنار دیوار.یعنی بهنوش وسط بود.یه کتابخونه که روبه روی تخت بهنوش بود.به لطف نسیم همیشه مرتب بود.اکه به من و بهنوش بود توش گم میشدی.و کمد لباسمون که لباسایه سه تامون توش به زور چپونده شده بودن!!و یه اینه ی قدی.اتاق ما فقط همینا رو داشت.البته عروسکای پشمالوی بهنوش رو یادم رفت. (more…)
